تبلیغات
صله ارحام
 
صله ارحام
اصلاح فرد دراصلاح جامعه موثر خواهد بود واصلاح جوامع در اصلاح جامعه جهانی
درباره وبلاگ


گفت وشنید و گپ دوستانه با صاحبان دل( عقل وایمان )و منادیان صلح وخدمت و ایثار و فرهیختگان بی نام ونشان که درزندگی اشان پیوسته به دنبال کسب رضایت خداو امام زمانشان هستند


مدیر وبلاگ : نیکبود معصوم زاده
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

رمز مظلومیت امام حسین(ع) :

با فرا رسیدن اربعین، دوباره شور حسینی همه جا را فرا گرفته و خون حسینی در رگهای شیعیانش به جوش می آید تا نشان دهد که محبت حسین هرگز در دل ها به سردی نمی گراید و لمعان نور او به افول نمی رود و این وعده خدا و رسول و جانشین بر حق اوست که می فرمایند:« یریدون لیطفئوا نور الله بأفواههم و الله متم نوره و لو کره الکافرون » (1) « إن لقتل الحسین حرارة فی قلوب المومنین لا تبرد أبدا» (2) و اربعین بهانه ایست تا به زیارتنامه مأثور آن حضرت در این روز نگاهی دوباره بیافکنیم .یکی از نکاتی که در این زیارتنامه و در سائر نصوص دینی روی آن تأکید شده است مسأله مظلومیت ابا عبد الله علیه السلام می باشد و می توان به جرأت ادعا نمود که مقام والای آن حضرت در نزد خداوند متأثر از این مظلومیت و غربت آن حضرت می باشد تا جایی که در این زیارتنامه باید از باب عرض ادب بیان کنیم: «السلام علی الحسین المظلوم الشهید»و همچنین شهادت به مظلومیت ایشان نیز بدهیم: «أشهد أنک ... مت فقیدا مظلوما شهیدا»شهادت می دهم که تو با مظلومیت و شهادت از این دنیا خارج شدی. « ولعن الله من ظلمک »و در زیارت وارث: « ولعن الله أمة ظلمتک »اساسا در روایات ما وقتی کلمه مظلوم به تنهایی و بدون هیچ قیدی به کار می رود منظور سید الشهدا علیه السلام می باشد که این مسأله تأثر هر انسانی را بر می انگیزد: ابا بصیر می گوید شنیدم که امام صادق علیه السلام می فرمود: هر کس که دوست دارد بهشت مسکن و مأوای او باشد، پس زیارت « مظلوم » را رها نکند!گفتم: « مظلوم » کیست ؟!فرمود: « حسین بن علی صاحب کربلا »، هر کس که به سمت او رود از روی شوقی که به او دارد و محبتی که به رسول خدا و فاطمه و امیر المومنین علیهم السلام دارد، خداوند او را بر سفره های بهشتی کنار آن حضرات می نشاند و به همراه آنان از آن سفره ها تناول می نماید و حال آنکه سائر مردم مشغول حساب پس دادن می باشند (3).مسأله ظلم در شرایع الهی از اهمیت بالایی برخوردار است به گونه ای که اگر کسی مورد ظلم واقع شود و خود او اهل ظلم نبوده باشد دعای مستجابی دارد که رد خور ندارد فلذا از امام حسین علیه السلام نقل شده است که در وصیتشان به علی بن الحسین علیهما السلام فرموده اند: « یا بنی إیاک و ظلم من لا یجد علیک ناصرا إلا الله » (4) .ای فرزندم بپرهیز از ظلم نمودن به کسی که جز خدا یاوری ندارد!  [چرا که وقتی خدا یاور کسی شد دیگر دعای او مستجاب است و همین امر باعث هلاکت می شود ] و همچنین: آنچه مظلوم از دین ظالم می گیرد بسیار بیشتر است از آنچه که ظالم از مال مظلوم می گیرد (5) و خداوند نیز در قرآن می فرماید: « لا یحب الله الجهر بالسوء من القول إلا من ظلم » (6)خداوند صدا را به بدی بلند کردن دوست نمی دارد، مگر صدای کسی که مورد ظلم واقع شده است.شاید به همین دلیل باشد که تحت قبه آن حضرت دعا مستجاب است چرا که آن حضرت آن قدر مورد ظلم واقع شد که نه تنها دعای او بلکه دعای هر کس که تحت سایه عنایت او نیز قرار بگیرد مستجاب است!و به خاطر همین مظلومیت بود که وارد شده است خداوند در عوض قتل و شهادت امام حسین علیه السلام به او چهار چیز را عنایت فرمود:« جعل الشفاء فی تربته و الإجابة تحت قبته و الأئمة من ذریته و أن لا یعد ایام زائریه من اعمارهم » (7)خداوند در عوض قتل امام حسین علیه السلام به او چهار چیز عنایت نمود: شفا از امراض را در تربت او قرار داد و دعا را در تحت گنبد و بارگاه او مستجاب نمود و ائمه را از ذریه او قرار داد و برای زائرانش این گونه رقم زد که ایام زیارتشان از عمر آنها محسوب نشود! « یا لیتنا کنا معهم فأفوز معهم ».

پی نوشت ها: 1-سوره صف / 8 . 2- مستدرک الوسائل به نقل از مجموعه شهید ج10 ص318 . 3- کامل الزیارات ص 261 . 4- کافی ج2ص331 . 5- همان ص334 . 6- نساء / 148 . 7- عدة الداعی ص48  



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 19 آذر 1393
نیکبود معصوم زاده

یادی از برخی از یاران اباعبدا... الحسین (ع) در کربلا،

یاران اباعبدا... در شرایطی در برابر لشکر چند ده هزار نفری عمر سعد ایستادند که بنابر نقل‌های مختلف، تعدادشان به ۱۵۰ نفر نمی‌رسید. ۵ نفر از این جمع، از صحابه پیامبر اکرم صلوات‌الله‌علیه بودند؛ صحابه‌ای که محضر رسول خدا را درک کرده بودند و در هوای او تنفس کرده بودند و آیات الهی را از زبان او شنیده بودند.امام حسین علیه‌السلام پس از امتناع از بیعت با یزید، ۱۲ روز در مدینه ماندند، ۴ ماه و ۱۰ روز در مکه، و ۲۳ روز را در میانه راه مکه تا کربلا گذراندند. و سرانجام ۸ روز در کربلا ماندند و پس از آن، همراه با لشگری کوچک اما شجاع و وفادار، در برابر لشکر خونخوار یزید صف‌آرایی کردند و مظلومانه‌ترین، عزتمندانه‌ترین و شورانگیزترین رخداد تاریخ را بنا نهادند. در میان یاران امام حسین علیه‌السلام، ۵ تن از اصحاب رسول خدا صلی‌الله علیه و آله و سلم هم دیده‌می‌شد. این گزارش، به معرفی این ۵ صحابه بزرگوار رسول خدا  که در راه قیام امام حسین علیه‌السلام به شهادت رسیدند،پرداخته‌است.

انس بن حارث؛ فرستاده  روز واقعه

انس بن حارث کاهلی»، یکی از اصحاب پیامبر است که در جنگ‌های بدر و حنین همراه با سپاه اسلام در برابر مشرکان به جهاد پرداخت. انس در کوفه زندگی می‌کرد و آن‌چنان‌که برخی منابع نوشته‌اند، در مکه به امام حسین علیه‌السلام پیوست. برخی منابع دیگر نیز نقل کرده‌اند که او شبانه در کربلا به حضرت سیدالشهدا پیوست.

بلاذری در کتاب «انساب الاشراف» نوشته است که انس بن حارث کاهلی آنگاه به امام حسین علیه‌السلام پیوست که گفتگوی امام با عبیدالله حر جعفی در قصر بنی‌مقاتل را شنید. خدمت امام علیه‌السلام رسید و گفت که او هم مانند عبیدالله با هدف کناره‌گیری از مشارکت و کمک به دو طرف دعوا، کوفه را ترک کرده و قصد جنگ به نفع هیچکدام از دو طرف را نداشته، اما سرانجام گفت: «خداوند یاری کردن تو را در قلب من افکند و به من جرأت بخشید تا در این راه با تو همگام باشم.شأن و جایگاه انس بن حارث چنان بود که در کربلا از سوی امام حسین علیه‌السلام مامور شد پیام فرزند رسول خدا را به عمر سعد برساند و به او اندرز دهد تا دست از جنگ با آل رسول بردارد. انس هنگامی که به عمر سعد رسید، سلام نکرد. عمر سعد آشفته شد و پرسید سلام نکردی؟ آیا ما را کافر و منکر خدا پنداشته‌ای؟ انس پاسخ داد: «چگونه منکر خدا نیستی و برای ریختن خون فرزند پیامبر پیش آمده‌ای؟عمر سعد سر به زیر انداخت و گفت: «به خدا سوگند می‌دانم کشنده این گروه در دوزخ است، اما فرمان عبیدالله باید اطاعت شود. نام این صحابی وارسته در زیارت ناحیه مقدسه و زیارت رجبیه آمده و اینچنین از او یاد شده است: «السلام علی انس بن الکاهل الاسدی». مزار انس، در بارگاه دسته‌جمعی شهدای کربلا، پایین مضجع شریف امام حسین علیه‌السلام است.

حبیب بن مظاهر؛ مخاطب نامه امام(ع)

یکی دیگر از صحابه ارزشمند پیامبر، «حبیب بن مظاهر اسدی» بود که در روز عاشورا در کنار امام حسین علیه‌السلام حضور داشت. او در زمان حیات پیامبر جوان بود و از محضر رسول اکرم بهره برده بود و احادیثی نیز از ایشان نقل کرده است. با این حال بیشتر عمر خویش را در زمان حضرت امیرالمومنین، امام حسن و امام حسین علیهم‌السلام سپری کرد.حبیب بن مظاهر که حافظ قرآن هم بود، شب‌ها پس از نماز عشاء تا صبح قرآن می‌خواند. حبیب از زمره کسانی بود که پس از رحلت پیامبر پیرو امام علی علیه‌السلام ماندند و در جنگ‌های سه‌گانه با او همراه شدند. او همچنین در زمانه حکومت بنی امیه و تبلیغات فراوان علیه آل علی علیه‌السلام، در کنار امام حسن مجتبی علیه‌السلام ماند.حبیب، همان کسی است که میثم تمار از قول امام علی علیه‌السلام درباره او گفته بود: «مردی را می‌شناسم سرخ‌رو با گیسوانی بلند که در راه یاری فرزند رسول خدا حسین بن علی به میدان می‌رود و کشته می‌شود و سر بریده‌اش را در کوفه می‌گرداننداولین نامه‌ای که از کوفه خطاب به امام حسین نوشته شد، به امضای ۴ نفر رسیده بود و یکی از آنها حبیب بن مظاهر بود. حبیب، همچنین دومین نفری بود که در حضور مسلم بن عقیل فرستاده امام حسین علیه‌السلام، لب به سخن گشود و آمادگی خود را برای جانفشانی در راه فرزند پیامبر اعلام کرد.امام حسین علیه‌السلام، در بدو خروج از مکه به سمت کوفه، برای حبیب بن مظاهر نامه نوشت و از او خواست به کاروان فرزندان پیامبر بپیوندد. حبیب پس از دریافت نامه، به همراه مسلم بن عوسجه به سوی کاروان امام شتافتند. حبیب پس از آنکه یاران اندک امام حسین را دید، به سوی قبیله خویش رفت و از انها خواست او را در یاری فرزند پیامبر همراهی کنند و توانست ۷۰ نفر را با خود همراه سازد. اما اوضاع کوفه چنان زیر فشار و بود که ۵۰۰ سوار از نیروهای ابن زیاد مانع خروج سواران بنی‌اسد شدند و حبیب بن مظاهر دوباره به سپاه امام حسین علیه‌السلام بازگشت.در شب عاشورا، وقتی نافع بن هلال از گفتگوی امام حسین و زینب کبری علیهم‌السلام دانست که دختر امیرالمومنین از وفاداری یاران امام حسین علیه‌السلام اطمینان ندارد، به سرعت به سوی حبیب شتافت و حبیب بن مظاهر به نمایندگی از یاران چنین گفت: «سلام و درود بر شما ای سروران ما. ای خاندان رسالت. این شمشیرهای جوانان شماست که سوگند خورده‌اند تیغ در نیام نبرند؛ مگر آنکه بر گردن دشمنان‌تان فرود آیند. این هم نیزه‌های جوانان و غلامان شماست که سوگند خورده‌اند آنها را در سینه دشمنان‌تان بنشانندحبیب در صحرای کربلا در حالی پس از یار دیرین خود مسلم بن عوسجه به شهادت رسید که موی سفید چهره‌اش با خون رنگین شد. مزار حبیب بن مظاهر اسدی، در ضریحی کوچک در حرم مطهر امام حسین علیه‌السلام است.

مسلم بن عوسجه؛ کوفی وفادار

مسلم بن عوسجه اسدی یکی دیگر از صحابه پیامبر است که در کنار امام حسین علیه‌السلام در عاشورای کربلا و در برابر لشکر یزید ایستاد و به شهادت رسید. او که نامش در زیارت ناحیه مقدسه و زیارت رجبیه هم ذکر شده، بنابر برخی روایات و اسناد، به همراه همسر و فرزندان خویش در کربلا حضور یافت.مسلم بن عوسجه علاوه بر آنکه اهل عبادت و شب‌زنده‌داری بود، از محدثان اسلامی نیز بوده است و بر خلاف بسیاری از کوفیان که ابتدا برای امام حسین علیه‌السلام نامه نوشتند و پس از آن عهد شکستند، هیچ‌گاه دست از وفاداری و یاری امام حسین علیه‌السلام برنداشت.مسلم بن عقیل که وارد کوفه شد، وارد خانه مسلم بن عوسجه شد و در آنجا بود که مردم کوفه به دیدار فرستاده امام حسین علیه‌السلام می‌رفتند و با او بیعت می‌کردند. مسلم بن عوسجه همچنین یکی از سه فرمانده‌ای بود که مسلم بن عقیل، آنها را برای نظم بخشیدن به نیروهای همراه خود از قبیله‌های مختلف انتخاب کرد.گرچه ورود ابن زیاد به کوفه همه یاران مسلم بن عقیل را از اطراف او دور کرد و همگان را خانه‌نشین ساخت، اما مسلم بن عوسجه همچنان دست از یاری نکشید و پس از آنکه خبر ورود امام حسین علیه‌السلام به کربلا را از حبیب بن مظاهر شنید، بی‌درنگ به کربلا شتافت.در روز عاشورا پس از آنکه مسلم بن عوسجه در جنگ با یزیدیان در آستانه شهادت بود، امام حسین علیه‌السلام بر بالین او حاضر شد و فرمود: رحمک‌الله یا مسلم؛ خدا تو را رحمت کند مسلم. و پس از آن آیه شریفه «فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ ینْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلا» را تلاوت فرمود که نشانه مقام والای مسلم بن عوسجه است؛ «برخی از مومنان پیمان خود را به آخر بردند و برخی دیگر در انتظار شهادت به سر می‌برند و هرگز در عهد و پیمان خود تغییر و تبدیل ندادند.» نام مسلم بن عوسجه همچنین در دعایی که شیخ مفید و سید بن طاووس در اعمال ماه رجب و نیمه شعبان نقل کرده‌اند، آمده است که: «السلام علی مسلم بن عوسجة.

صحابه پیامبر که در کوفه به شهادت رسیدند

علاوه بر انس بن حارث کاهلی و حبیب بن مظاهر اسدی و مسلم بن عوسجه اسدی،« هانی بن عروه مرادی» و «عبدالله بن یقطر حمیری» نیز از جمله اصحاب پیامبر بودند که در راه قیام امام حسین علیه‌السلام به شهادت رسیدند.هانی بن عروه مرادی در جنگ‌های جمل و صفین و نهروان در کنار امام علی علیه‌السلام حضور داشت. او گرچه در کربلا حضور نداشت، اما پس از ورود ابن زیاد به کوفه، در راه همراهی با امام حسین علیه‌السلام به مسلم بن عقیل پناه داد و حاضر نشد او را به ابن زیاد تسلیم کند، و به همین دلیل مورد غضب قرار گرفت.هانی بن عروه سرانجام در روز خروج امام حسین علیه‌السلام از مکه به سوی کوفه مورد توهین و شکنجه قرار گرفت و پیشگام شهدای عاشورا به شهادت رسید. مزار او در کوفه و پشت قبر مسلم بن عقیل است.عبدالله بن یقطر نیز از صحابی پیامبر و برادر رضاعی امام حسین علیه‌السلام بود. عبدالله زمانی که مسلم بن عقیل در کوفه بود، نامه‌ای از امام حسین علیه‌السلام برای مسلم برد و در کوفه دستگیر شد. ابن زیاد وقتی با او مواجه شد، دستور داد از بالای قصر به پایین انداخته شود.پس از آنکه عبدالله بن یقطر بر زمین افتاد، نیمه‌جان بود و استخوان‌هایش شکسته بود. یزیدیان اما به همین هم رضایت ندادند و عبدالملک بن عمیر لخمی او را به شهادت رساند. عبدالله بن یقطر اولین شهید در راه نهضت عاشورا بود. خوشا به سعادتشان .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 13 آبان 1393
نیکبود معصوم زاده

بسم الله الرحمن الرحیم                                                            

 

مهاجرت نخبگان ایرانی به خارج وتاثیر آن بر کاهش بنیه علمی و اقتصادی کشور     

 Description: Printview                                                                              نیکبود معصوم زاده (تابستان 1393)

چکیده :

خروج افراد نخبه از کشور، جدا از هر علت ودلیلی می تواند موجبات ایجاد یکسری مشکلات اساسی را در پایه های علمی واقتصادی کشور پدید آورد . در این رابطه برخی کشورها با سیاستگذاری های حساب شده در تلاش جذب نخبگان با هدف رشد وتعالی بنیه علمی واقصادی خود می باشند که در اصطلاح تحت عنوان کشورهای مهاجر پذیر شناخته می شوند وبرخی نیز به علت عدم سیاست گذاری صحیح واصولی، موجبات خروج نخبگان خود از کشور می گردند که به کشورهای مهاجر فرست مشهور می باشند .حال اگر کشورهای دوم نتوانند نخبگان خود را برگردانند مجبور خواهند بود یا شرایط موجود را بپذیرند ویا  تلاش مضاعفی را برای ترمیم این نقیضه بعمل آورند .درمقابل کشورهای مهاجر پذیر نیز تلاش می کنند این روند را با حمایت همه جانبه از مهاجرین نخبه، کماکان ادامه دهند تا مانع از بازگشت آن ها به کشور خود گردند .در این بین کشورهای مهاجر فرست هم سرمایه های ملی خود را از دست می دهند وهم کمک بزرگی به رشد علمی وتوان اقتصادی کشورهای مهاجر پذیر می کنند .

کلیدواژه ها : کشورهای مهاجر فرست ، کشورهای مهاجر پذیر ، فرار مغزها، مهاجرت خالص.

مقدمه :

مهاجرت و فرار مغزها را می‌توان در حقیقت تلاش نیروی کار برای رسیدن به شرایط زندگی بهتر و استفاده از توانایی علمی و تکنیکی خود در محیط وبستر مناسب وجدید دانست. شاید به کار بردن اصطلاح «فرار» برای افراد توانمند مناسب نباشد، چون همان‌گونه که صاحبان سرمایه فیزیکی سعی در حداکثر کردن سود ناشی از سرمایه خود می‌باشند، نیروی های کار(نخبگان علمی) نیز به طور منطقی در پی استفاده بهینه از استعدادهای ذاتی یا کسب شده خود خواهند بود. لیکن رواج این اصطلاح (فرار مغزها) شاید به این دلیل باشد که هیچ کشوری تمایل ندارد نیروی کار ماهر خود را که برای پرورش آن هزینه کرده است به راحتی از دست بدهد و هنگامی که این نیروی کار به دلایلی حاضر به زندگی در کشور خود نمی‌شود، حرکت این نیرو را به سمت فرصت‌های بهتر «فرار» قلمداد می‌کند.درحالیکه یافتن محیطی امن برای زندگی، یافتن كسب و كار مناسب و شرایط رفاهی بهتر، ادامه تحصیل و كسب مهارتهای تخصصی و ... از جمله اهداف كلان مهاجرت درجهان بشمارمیرود. اصولا کشورهایی در زمره ی کشورهای مهاجرفرست قرار می گیرندکه اولا از ثبات سیاسی و اقتصادی  لازم و بهینه برخوردار نبوده؛ ثانیا از فضایی آزاد و دموکراتیک، همراه با مشارکت همگانی در امور کشور برخوردار نیستند؛ ثالثا اوضاع فرهنگی و اقتصادی و شرایط رفاهی اجتماعی مناسبی ندارند. البته عوامل و مسائل زیادی چه از نظر سیاسی; اقتصادی; اجتماعی و.... وجود دارد که می تواند باعث دلسرد شدن و مهاجرت نخبگان  یک کشور شود. برخی دلایل هم ممکن است ریشه در عدم برخورد منصفانه و عادلانه، و یا رفتارهای تبعیض آمیز و عوامل دیگری داشته باشد، از جمله: نظام حقوقی، قضائی و یا قانونی مملکت، سیستم آموزشی مدارس و دانشگاه ها، نظام پزشکی و بهداشتی کشور و بالاخره اوضاع سیاسی و اجتماعی از جمله عوامل موثر مهاجرت نخبگان به دیگر کشورها می باشد.که ما در این پژوهش به دنبال کشف این علل نیستیم بلکه بیشتر در تلاش بررسی نتایج این مهاجرت ها بر روی پایه های اصلی علمی واقتصادی کشور می باشیم. بنابراین با توجه به نکات فوق الذکر، این سوال اساسی را مطرح می کنیم، در صورت بازگشت ویاعدم بازگشت مهاجرین به کشور چه پیامدهایی ممکن است در انتظار کشور مبدا ویا مقصد باشد ودرصورت عدم بازگشت آن ها دولت چه اقداماتی را  باید انجام دهد ؟

در پاسخ به این سوال،  فرضیه ای که می توان آن را  مورد بررسی قرار داد این خواهد بود ؛ درصورت بازگشت مهاجرین به کشور، پیامدهای مثبت هم در بخش علمی وهم در بخش اقتصادی کشور  صورت خواهدگرفت ،در غیر این صورت، بخش های علمی واقتصادی کشور مهاجر فرست دچار ضعف وورشکستگی خواهند گردید به طوریکه دولت را موظف خواهد نمود تا  برای جبران این مشکلات، تمهیداتی را هم در مراکز علمی وهم اقتصادی به عمل آورد تا اولا از خروج مجدد سایر نخبگان کشور جلوگیری وثانیا با طراحی برنامه های جدیدی که بتواند تاحدودی جایگزین سرمایه های از دست رفته را بکند انجام دهد .البته این واقعیت را باید پذیرفت که مهاجرت نیروهای متخصص برای كشور میزبان(مهاجرپذیر) به منزله رشدو پویای اقتصادی وعلمی آن کشور بوده و همانگونه که آمارها نشان می دهند در صورت افزایش مهاجرت نیروی انسانی، (علمی وسرمایه ای) میزان رفاه اقتصادی وبنیه علمی نیروهای باقی مانده در كشور مادر(مهاجرفرست) كاهش می یابد. البته نابسامانی اوضاع اقتصادی کشور می تواند موجبات بی اعتمادی سرمایه گذاران خارجی را نیز فراهم نماید، که مجموع این عوامل موجب کاهش نقدینگی و سرمایه ی لازم برای اجرای پروژه های عمرانی و صنعتی و عقب افتادگی این قبیل کشورها می گردد... ادامه دارد



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 31 مرداد 1393
نیکبود معصوم زاده

بسم ا... الرحمن الرحیم

اصالت فرهنگی:

راستی انحراف از فرهنگ اصیل وعمیق  ازکجا نشات می گیرد؟ غفلت ،عدم آگاهی ،ویا.... سوالی است که شاید خیلی ها در برخورد با برخی صحنه های زننده از همین امت اسلامی در بطن جامعه اسلامی ما از خود بپرسند؛ گویند روزی به فردی که تا آن روز جنگل را ندیده بود ،عکس جنگلی را که پر از درخت بود نشان دادند. گفت چه درختان خوبی ولی حیف که نمی گذارند من جنگل را ببینم . تنها عیب او این بود که نمی دانست جنگل درخت داردوهمین ندانستن وی (درختان)حجابی شده بود که به قول خودش جنگل را نبیند ویا بهتر بگوییم نشناسد .راستی عیب درکجاست؟یاد نگرفتن ویا خوب یادندادن؟بدیهی است دانش آموزی که خوب تعلیم ندیده باشد نمی تواند خوب یادبگیرد.پس باید خوب یادداد تا خوب یادبگیرند.رسالت معلم (در هررشته وهر لباس)اینست که خوب یادبدهد(روشی را بکار ببرد تا شاگردانش درست وراحت یادبگیرند) .اگر روش درست نباشد با چماق هم نمی شود مطلب را به شاگرد فهماند.واما فرهنگ ،چگونه باید فرهنگ را به مردم یادداد .آیا صرف ارشاد ویا توصیه پدرانه وبخشنامه ایی می شود فرهنگ را در دل افراد وجامعه نهادینه کرد ومردم را به آن وفادار ساخت؟ اگر اینگونه است پس چرا پلیس؟فردی که بفهمد وباور کند که عبور از چراغ قرمز در هر حالتی ،عاقبت شومی در انتظار او خواهد داشت، مطمئنا در هیچ شرایطی آن را نادیده نخواهد گرفت.اگر عاقبت شوم غیبت ،تهمت،بدحجابی،عدم رعایت حرمت مسلمان مومن وقص علیهذا واقعا به مردم مسلمان  درست فهمانده شود، پدیده ای بنام آزادی یواشکی ایجاد نمی شود که در نبود مامور، ارتکاب به این معاصی  توسط افراد جامعه، عادی جلوه کند. نتیجه ای که حاصل می شود این است که این جامعه، فرهنگی را با خود یدک می کشد که ظاهر زیبایی دارد ولی در درون ،شعله هایی از آتش دارد که به محض بروز فرصت مناسب ،شعله ورشده وهمه چیز را به نابودی می کشاند .پس برای عقلا قوم، واجب است تا در نهادینه کردن فرهنک صحیح اسلامی، جدیت بیشتری داشته وجامعه اسلامی را با  آموزگاران صالح وشایسته وبا روش های معقول ومنطقی، آنطوریکه اسلام  عزیزمی گوید به امت مسلمان یاد بدهند واز شیوه های غیر معقول بپرهیزند وبه گردن این وآن نیندازند وبترسند از عاقبتی که ممکن است در اثر این کم کاری این فرصت از دست برود وفرهنگ بیگانگان در جامعه حاکم شود. چراکه آب ز جوی رفته دگر بار به جوب بر نخواهد گشت واین واقعیت که گناه  این غفلت وعدم جدیت، به پای عقلا قوم نوشته خواهد شد ونه به پای شاگردان .پس تا این نعمت در دست است باید قدر آن شناخته ونسبت به نهادینه شدن درست آن همت گماشت .السلام علی من اتبع الهدی ورحمه ا.. وبرکاته  





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 12 مرداد 1393
نیکبود معصوم زاده

                                                    بسم ا... الرحمن الرحیم

...واما تکلیف ما ،

مرحوم سیدمحمدتقی موسوی متوفی 1348 هـ ق در کتاب شریف "مکیال المکارم" به هشتاد مورد از وظایف منتظران آقا امام زمان (عج) اشاره فرموده اندکه ما در اینجا به مناسبت سالگرد میلاد آن حضرت، بطور اختصار به برخی از آنها اشاره می کنیم باشد که منتظران واقعی آن حضرت به امید قرار گرفتن در زمره یارانشان ویا حداقل دوستدارانشان به این توصیه ها عمل کنیم انشا ا....

1 ـ دعا برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و خود تا به معرفت حضرتش نائل شویم. ائمه هدی علیهم السلام نیز همواره بر این مهم تکیه داشته اند.امام صادق(علیه السلام) دعایی به "زراره" تعلیم کرده و می فرمایند : «... اگر زمان غیبت را درک کردی چنین دعا کن: اللهم عرفنی نفسک فإنک إن لم تعرفنی نفسک لم أعرف نبیک. اللهم عرفنی رسولک فإنک إن لم تعرفنی رسولک لم أعرف حجتک. اللهم عرفنی حجتک فإنک إن لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی»(منتخب الاثر ـ آیت الله صافی گلپایگانی حدیث 1 ص 501 ـ به نقل از غیبت نعمانی، کافی، کمال الدین) همچنین دعاهای دیگری که در کتب ادعیه و زیارات بدان اشاره شده، خصوصا دعای معروف «اللهم کن لولیک الحجه ابن الحسن ... » که بحمدالله در بین جامعه شیعه بسیار معروف و مشهور است.

2 ـ شناخت صفات و سیره امام علیه السلام: بدیهی است که یک عاشق دلباخته امام و یک منتظر حقیقی باید بداند که محبوبش از چه صفاتی برخوردار بوده، و چه سیره و روشی را در زندگی و سایر شئونات آن دارد.در این راستا، مطالعه آیات و روایات فراوانی که در ارتباط با وجود مقدس حضرت بقیه الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف بیان شده، بسیار سودمند است.

3 ـ رعایت ادب در همه موارد: امامی که واجب الاطاعه و حجت خدا بر تمامی اهل زمین است، نامش محترم و یادش بسیار گرامی است. او پیشوای همه و چشم بینای خدا در بین مخلوقات اوست. روزی اهل زمین به یمن وجود اوست و هر کس که به مرتبه ای از مراتب کمال می رسد از پرتو عنایات حضرت حق است که از مسیر امامت به ما رسیده است.

4 ـ عشق و علاقه نسبت به حضرت: مرحوم سیدعبدالکریم کفاش، هفته ای یک مرتبه به محضر آن حضرت مشرف می شد. او در ری در جوار حضرت عبدالعظیم حسنی می زیست. در یکی از تشرفاتش، حضرت از او می پرسند: سیدعبدالکریم! اگر ما را نبینی چه خواهد شد؟ پاسخ می دهد: آقا حتما می میرم. حضرت در پاسخ فرمودند: «اگر چنین نبودی ما را نمی دیدی» (مشعل هدایت ج 2 ص 129 ـ مبحث امکان تشرف ـ از استاد حاج شیخ حسین گنجی)

5 ـ علاقه مند کردن دیگران به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف: طبیعی است که هر کس به چیزی علاقمند باشد درصدد تبلیغ و ترویج آن برآمده و آنرا به دیگران معرفی خواهد کرد، چه رسد به اینکه وجود مقدس خاتم الاوصیا عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد.

6 ـ انتظار فرج: امام صادق علیه السلام فرمودند: «بخشی از ویژگیهای ائمه علیهم السلام عبارت از تقوی، پاکدامنی و خیرخواهی ... و صبر در انتظار فرج است.» (منتخب الاثر، آیت الله صافی، ص 498، به نقل از بحارالانوار).در بسیاری از روایات، پرفضیلت ترین اعمال، انتظار فرج دانسته شده است. (منتخب الاثر، آیت الله صافی، ص 493 ـ 500).در بسیاری از احادیث در باب انتظار فرج بیان شده که هر گاه یکی از منتظران حضرت به رحمت الهی رفت، چنانست که در میان سپاه امام و یا در میان چادر (خیمه) حضرت به شهادت برسد.در بعضی از روایات تعبیر شده که چنین شخصی مثل کسی است که با رسول خدا صلی الله علیه و آله در برابر کفر جهاد کرده باشد.

7  ـ اظهار علاقه وافر برای ملاقات با آنحضرت.

8  ـ ذکر فضائل و مناقب آنحضرت، و شرکت در مجالس امام شناسی.

9 ـ صدقه برای سلامتی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف.

10 ـ بجا آوردن حج و عمره و زیارت مشاهد مشرفه به نیابت از امام: اعمالی که به نیابت از امام زمان علیه السلام بجا آورده می شود در واقع هدیه ای از جانب عاشقان و شیفتگان به ایشان است.

11  ـ استغاثه به وجود مقدس امام عجل الله تعالی فرجه الشریف: در بعضی از روایات از آن بزرگوار به "غیاث المضطر المستکین" تعبیر شده است.توسل و استغاثه بر اهل البیت علیهم السلام، سیره دائمی بزرگان و صلحا و علما شیعه بوده و حتی ائمه هدی علیهم السلام نیز به وجود مقدس ایشان توسل می جسته اند.مرحوم عاملی در روایتی نقل می کنند که هنگامی که حضرت زهرا سلام الله علیها بین دیوار و در مجروح شدند، به دنبال علی علیه السلام ... بودند، و ناله "یا ابن الحسن" سرمی دادند، و به وجود مقدس امام عصر حضرت حجه بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف استغاثه جستند.

12 ـ تجدید بیعت با امام علیه السلام: براساس پاره ای از روایات، تجدید بیعت بعد از هر نماز واجب و یا در هر جمعه مستحب است.(مکیال المکارم و منتخب الاثر)و در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده که «هر کس بعد از نماز صبح و بعد از نماز ظهر بگوید: "اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم"، نمی میرد مگر آنکه حضرت را ببیند و بشناسد.»(بحارالانوار، ج 86، ص 77، باب 39)

13 ـ اجتناب از محارم: کسی که منتظر واقعی است، باید از آنچه که امام زمانش کراهت و تنفر دارد، اجتناب نموده و هر عملی که در تقرب او موثر است را به خاطر رضای محبوب و ارتباط روحی با او انجام دهد.مرحوم شیخ طوسی متوفی 460 هـ ق در "تجرید الاعتقاد" می نویسد: «وجوده لطف و عدمه منا.» یعنی وجود حضرت لطف و عنایت بر ماست و غیبت ایشان به خاطر اعمال و رفتار بد ماست .

"گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است - گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است"

"گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت - گفتا نشان چه پرسی آن کوی، بی نشان است"

علی علیه السلام فرمودند: «زمین خالی از حجت خدا نیست، لکن خداوند متعال، خلقش را از اینکه حجت را بشناسند نابینا و محروم می نماید و این به خاطر ظلمی است که بر خودشان روا داشتند.»(بحارالانوار، ج51، ص113).ظلم و جور با بصیرت سنخیت ندارد، و کسی که در کلاس گناه و معصیت بسر می برد هم سنخ با اولیای خدا نیست. لذا دیده اش از شناخت حضرت نابیناست. (مشعل هدایت، ج2، ص126، مقاله امکان تشرف).حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، در توقیعی چنین می فرمایند: «فما یحبسنا عنهم إلا ما یتصل بنا مما نکرهه و لانوثره منهم» یعنی محبوس نکرده ما را از دوستان، مگر خبرهای ناگواری که همواره از ناحیه آنان به ما می رسد که ناخوشایند است، در حالیکه ما آن کارها را از ایشان نخواستیم.(احتجاج طبرسی، ج2، ص322)

14  ـ دوستی با صالحان: دوستی با دوستان حضرت باعث تقرب و جلب خشنودی ایشان است. همچنین ادخال سرور مومنین و محبین اهل بیت علیهم السلام و همچنین رفع حوائج آنان نیز از وظایف منتظران عصر ظهور شمرده نشده؛ چرا که آن حضرت همانند اجداد طاهرینش باب الحوائج هستند.قرآن کریم در وصف یاران حضرت ختمی مرتبت می فرماید: «محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم» یعنی محمد رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) و کسانی که با او هستند بر علیه کفار بسیار خشن، ولی با یکدیگر بسیار مهربانند.و همچنین امر خدای حکیم که می فرماید: «کونوا مع الصادقین» یعنی همواره با افراد راستگو همنشین باشید.

امیدوارم در این روز عزیز وپربرکت، آن بزرگوار که همه منتظر ظهورش هستیم دست های منتظرانش را به دامن خود وصل ودیدگانشان را بر جمالش روشن ودل هایشان را به صفای نور وجودش شاد گرداند، آمین یا رب العالمین.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 22 خرداد 1393
نیکبود معصوم زاده

                                                                    بسم ا... الرحمن الرحیم

سرآغاز تاریخ اسلام از روزی شروع  شد كه پیامبراسلام صلی الله علیه و آله  در خلوت با محبوب خود، در دل غاری كه در دامن كوهی در شمال مكه بود، راز و نیاز می كرد. گویا غار حراء هنوز هم پژواك  مناجات پیامبراكرم را در قطعه قطعه سنگ ریزه های خود به یادگار حمل می كند و در گوش عاشقان حضرت كه در آن وادی قدم می گذارند؛ نجوا می كند.  حال این نجواها چه ثمره ای برای انسان ها به ارمغان داشت . خداوند در آیه ای خود پاسخ این سوال را می فرمایند:" هوالذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزكیهم و یعلمهم الكتاب  والحكمة و ان كانوا من قبل لفی ضلال مبین." (جمعه/2) اوست خدایی كه میان عرب امی پیغمبری بزرگوار از همان مردم برانگیخت تا بر آنان آیات وحی خدا تلاوت كند و آنها را پاك سازد و شریعت و احكام كتاب آسمانی و حكمت الهی بیاموزد با آن كه پیش از این همه در ورطه جهالت و گمراهی بودند. یكی از مهمترین برنامه های پیامبراسلام صلوات الله علیه و آله و سلم تربیت انسانهاست. تربیت به معنای فراهم كردن زمینه ها و عوامل برای به فعلیت رساندن و شكوفا نمودن استعدادهای انسان در جهت مطلوب است. او باید زمینه ها را برای انسانها آماده كند تا از نظر عملی بهترین رابطه را با خدای خود (عبادات)، با هم نوع خود (عقود و ایقاعات)، با قوانین و مقررات اجتماعی ( حكومت و سیاسات)، با خانواده خود( حقوق خانوادگی) و با نفس خود( اخلاق و تهذیب نفس) داشته باشند، تا بتوانند مسجود فرشتگان قرار گیرند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم منجی بشریت است. یكی از دانشمندان فرانسوی می گوید:" بزرگترین قانون اصلاح و تعلیم و تربیت، همان حقایقی است كه به نام  وحی، قسمت به قسمت بر محمد صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده و امروز به نام قرآن در بین بشر است." پیامبراسلام صلی الله علیه و آله و سلم در مدتی كوتاه، انسان هایی بزرگ، مانند علی علیه السلام، زهرا علیهاالسلام، سلمان فارسی، ابوذر، مقداد و... را تربیت كرد. حضرت رسول اكرم صلوات الله علیه هدف از بعثت خود را كامل كردن مكارم اخلاق بیان كرده است: بعثت لا تمم مكارم الاخلاق"؛ من برای كامل كردن فضایل اخلاقی مبعوث شده ام. از طرف دیگر خدای جهان ابزار ترقی و تكامل هر موجودی را در نهاد آن گذارده، و آن را به منظور پیمودن راههای تكامل با وسائل گوناگونی مجهز نموده است. همچون ریشه های نهال كوچكی كه حداكثر فعالیت خود را به منظور رسانیدن موادغذایی به كار انداخته، و پاسخ نیازمندی های آن را می دهند. هرگاه ما بخواهیم این موضوع را در قالب مسائل علمی بریزیم، باید بگوئیم: "هدایت تكوینی" كه نعمت و فضل عمومی دستگاه آفرینش است، شامل حال تمام موجودات جهان اعم از نبات و حیوان و انسان است." الذی أعطی كل شیء خلقه ثم هدی" ولی این هدایت فطری و تكوینی برای موجودی مثل انسان، كه گل سرسبد موجودات است كافی نیست. زیرا انسان غیر از زندگی مادی، زندگانی دیگری دارد كه اساس حیات واقعی او را تشكیل می دهد. انسان ساده نخستین غارنشین و پاك فطرت، كه كوچكترین انحرافی در خلقت او رخ  نداده بود، به اندازه انسان اجتماعی نیاز به تربیت نداشت، ولی هنگامی كه بشر گام فراتر نهاد، و زندگی دسته جمعی آغاز كرد و فكر تعاون و همكاری در زندگی او حكمفرما شد؛ انحرافاتی كه لازمه تصادمات و برخوردهای اجتماعی است در روح او پدید آمد، و خوی های زشت و افكار غلط، افكار فطری را عوض كرده و اجتماع را از توازن و تعادل، بیرون برد. این انحرافات، خالق جهان را بر آن داشت كه مربیانی را برای تنظیم برنامه اجتماع و تقلیل مفاسدی كه اثر مستقیم اجتماعی بودن انسان را؛ اعزام بدارد، تا با مشعل فروزان" وحی" اجتماع را، به راه راست، كه سعادت همه جانبه آنان را تضمین می نماید، بكشانند.مسأله مهم در زندگی فرد و جوامع ، مسأله معیارهای سنجشی، و نظام ارزشی حاكم بر فرهنگ آن جامعه است. زیرا تمام حركتها در زندگی فردی و جمعی از همین نظام ارزشی سرچشمه می گیرد، و برای آفریدن این ارزش ها است. اشتباه یك قوم و ملت در این مسأله، و روی آوردن به ارزشهای خیالی و بی اساس، كافی است كه تاریخ آنها را به تباهی بكشد، و درك ارزشهای واقعی و معیارهای راستین محكم ترین زیربنای كاخ سعادت آنها است. دنیا پرستان مغرور ارزش را تنها منحصر در مال و قدرتهای مادی و نفرات خود می دانند حتی معیار شخصیت در پیشگاه خدا را در این چهارچوب تصور می كنند. روی این جهات نخستین و مهمترین گام اصلاحی انبیاء درهم شكستن این چارچوبه های ارزشی دروغین بود، آنها با تعلیماتشان این معیارهای غلط را در هم ریختند، و ارزش های اصیل الهی را جانشین آن ساختند و یك" انقلاب فرهنگی" محور شخصیت را از اموال و اولاد و ثروت و جاه و شهرت قبیله و فامیل به تقوا و ایمان و عمل صالح مبدل ساختند. قبل از آن كه در محیط عربستان تعلیمات حیات بخش اسلام و قرآن ظهور كند بر اثر حاكمیت نظام ارزشی زور و زر محصول آن محیط مشتی غارتگر زورگو همچون" ابوسفیان ها" و " ابوجهل ها" و " ابولهب ها" بود. اما از همان محیط بعد از انقلاب نظام ارزشی، " مسلمانها" و " ابوذرها" و " مقدادها" و " عمار یاسرها" برخاستند. این ها همه برای این است كه ارزش های دروغین جای ارزشهای واقعی انسانی را نگیرد.بنابراین خداوند سبحان با بعثت پیامبر اکرم (ص) خواستند این فرصت را به انسان ها بدهند تا با خودسازی وتهذیب ونزدیک کردن خود به منجی واقعی ،دست رد به تمامی ارزش های دروغین دنیوی، بزنند وبا قرار دادن خود در مسیر صحیح وعرضه کردن اعمال صحیح در محضر خداوند، رضایت اورا بخرند وخود را آزاد سازند . انشا ا.. این روز عزیز وبا شکوه بر همه دوستداران راه حق وحقیقت که عزم جدی در پیمودن این راه پر افتخار را پیشه خود ساخته اند  مبارکباد.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 6 خرداد 1393
نیکبود معصوم زاده

                                                         بسم الله الرحمن الرحیم

ماه رجب یکی از ماه های بافضیلت است و روایات بسیاری در فضایل آن بیان شده است. چراکه خداوند در قرآن چهار ماه را حرام معرفی می کند که یکی از آنها ماه رجب است.با مرور روایات برجای مانده از امام باقر (ع) و امام صادق (ع) می توان دریافت که منبع اصلی این احادیث پیامبر اکرم (ص) است. از این رو این روایات در منابع اهل سنت نیز دیده می شود. بنابراین ماه رجب و روایات مرتبط با آن می تواند یکی از محورهای مشترک میان مذاهب اسلامی باشد.حرمت ماه رجب تنها به مسلمانان اختصاص ندارد، پیش از ظهور اسلام نیز ماه رجب در میان ساکنان جزیره العرب دارای حرمت و قداست بوده است. در روایتی آمده است که اهل جاهلیت این ماه را بزرگ می شمردند. که این احترام و تکریم پس از اسلام افزایش یافت. این در حالی است که در دوران جاهلیت بسیاری از مسائل مهم و محترم شمرده نمی شد.مردم در دوران جاهلیت در ایام ماه رجب در امنیت کامل بسر می بردند. بنابر روایتی از امام صادق (ع) که توسط شیخ کلینی نقل شده خداوند رجب را ماه حرام قرار داده تا مردم عمره بجای آورند چراکه خداوند هیچ بقعه ای را در زمین محبوب تر از کعبه خلق نکرده است. از این رو رجب در کنار ماه های شوال، ذی القعده و ذی الحجه حرام قرار داده شد تا عمره کعبه بجای آورده شود.در کنار عمره اعمال دیگری نیز برای ماه رجب مورد تاکید است،روزه داری کل یا بخشی از این ماه از مستحبات موکد است. در برخی روایات آمده که اگر کسی توان روزه داری کل این ماه را ندارد روزهای نخست، میانی و پایانی ماه رجب را روزه بگیرد که روزداری این سه روز همان پاداش روزه داری کل ماه رجب را دارد.اما در میان تمامی روزهای ماه رجب بر روزه داری روز بیست و هفتم که همزمان است با مبعث پیامبر اکرم (ص) حسنه 60 سال روزه داری را دارد. در این میان استغفار و طلب آمرزش گناهان از دیگر اعمال موکد در ماه رجب است. چراکه پیامبر اکرم (ص) فرموده اند: "رجب ماه استغفار امت من است که خداوند غفور و رحیم است و از خدا بخواهید در باقی عمر از گناه مصون بمانید. شعبان نیز ماه من است و در این ماه صلوات بسیار بفرستید".زیارت امام رضا (ع) از دیگر اعمال موکد در ماه رجب است .امام جواد (ع) می فرمایند: زیارت امام رضا (ع) از اعمال افضل در ماه رجب است. حتی برای زیارت مزار ایشان در مشهد مقدس ثواب عمره کعبه بیان شده است.وی با بیان این مطلب که تمامی این اعمال مستحبی می تواند مقدمه ای باشد برای درک ماه شعبان و ورود به ماه مبارک رمضان به عنوان ماه میهمانی خدا گفت: انسان باید در عید فطر از گناهان پاک شده و به درگاه الهی تقرب جسته باشد. استغفار و روزه داری ماه رجب موقعیتی را فراهم می کند تا از فضای مستعد رمضان برای رسیدن به چنین مرتبه ای استفاده شود.امام صادق (ع) به نقل از امیرالمومنین (ع) می فرمایند: دوست دارم که مرد مسلمان چهار شب از سال را برای عبادت خالی بگذارد. شب عید فطر، عید قربان، نیمه شعبان و اول رجب؛ این تاکید نشان می دهد که نخستین شب از ماه رجب از چنان جایگاهی برخوردار است که در نگاه ائمه (ع) در کنار سه عید بزرگ قرار گرفته است.علاوه بر شب نخست مناسبت های متعددی در ماه رجب قرار دارد که بر فضائل آن می افزاید. شب جمعه نخست که لیله الرغائب نام گرفته و اعمال خاص خود را دارد. میلاد امامان باقر (ع)، جواد (ع) و امیرالمومنین (ع)، آیین اعتکاف و مبعث رسول اکرم (ص) که همگی بر شان این ماه به عنوان یکی از ماه های پرفضیلت افزوده است.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 12 اردیبهشت 1393
نیکبود معصوم زاده

                                            

                                                  بسم الله الرحمن الرحیم

"و وصینا الانسان بوالدیه احسانا حملته امه كرها و وضعته كرها و حمله و فصاله ثلاثون شهرا" (احقاف، 15)

 مادر،چه عنوان با مسمایی، مسمی از این جهت که بوجود آورنده است، مسمی از این جهت که تربیت کننده است ومسمی به این جهت که بخشنده و مهربان و عزیز است و .... آنقدر عزیز است که خداوند متعال نیز ارزش او را در آیات بیشمارش در قرآن مجید برشمرده به طوریکه در آیه ای که در فوق به آن آغاز سخن کردیم ، ما را بر احسان ونیکی در حق مادر سفارش فرموده است. و زیباتر اینکه این روز مبارک ، مصادف با میلاد ام ابیها قرارداده شد تا ارزشش بس فزونتر گردد بانویی كه گل سرسبد تمام بانوان عالم است؛ تنها زنی كه پدرش معصوم ، شوهرش معصوم و خودش نیز معصوم بوده و پیامبر گرامی اسلام (ص) به او لقب " اُم ابیها "  داده است،یعنی زنی كه برای پدرش همچون مادر بود. بر اساس تعالیم دینی، گرامی داشتن مقام مادران مایه ورود به بهشت است؛ چنان که خط مشی و کیفیت رفتار مادر در تربیت فرزند وارسته اهل بهشت، نقش تعیین کننده دارد و پاسخ گویی صحیح به نیازهای کودک، اساس و پایه تربیت او را تشکیل می دهد. وظیفه و کار مادر، دست کم از نخستین لحظه بارداری، شروع و تا پایان دوره اساسی تربیت، ادامه دارد. مادر در این مدت مسئول پرورش جسمی، عقلی، عاطفی و اخلاقی فرزند است. مادر است که مسئولیت پرورشی ویژه ای به عهده دارد که دیگران از آن محرومند و هیچ کس نمی تواند جایگزین نقش او باشد. البته در مفهوم کلان وبا نگاه معمول، فرقی بین مادرها وجود ندارد لیکن، تاریخ با مشاهده حماسه ها یی که برخی از این مادرها از خود نشان داده اند بی اختیار آنها را رتبه بندی می کند. البته که همه مادران، فرزندانشان را عزیز می دارند ومی خواهند به درجات بالا راه پیدا کنند ولی درجات بالا از نظر آنها چه معنی می تواند داشته باشد  بسته به شناخت ومیزان معرفتی است که به هستی وخدای هستی دارند. اغلب مادران به این می اندیشند که فرزندانشان به درجات عالی (دنیایی) همچون ثروت شهرت ونهایتا عزت دنیایی برسند تا افتخاری برای خود وجامعه باشند ولی برخی از مادران که میزان شناختشان تاحدودی با بقیه فرق می کند، ضمن افتخارات شمرده شده، قبول این افتخارات را درگرو رضایت خدا می خواهند. بگذار از این قسم مادران خاطره ای را فاش کنم تا ارزش کلام را تاحدودی روشن کرده باشم.(  صبح بود که در زدند، رفتم در را که باز کنم، به دلم افتاد که از طرف مصطفی هستند. در را که باز کردم، پاهایم لرزید.گفتند: مصطفی زخمی شده، دو نفر با لباس سبز پاسداری بودند. سوارم کردند، گفتم اگر مصطفی شهید شده بگوئید، من طاقتش را دارم، ولی انکار کردند. ماشین که به طرف امامزاده عبدالله پیچید، یک مرتبه دلم برای مصطفی تنگ شد. دلم هوری ریخت، ته دلم خالی شد. یاد زینب کربلا افتادم. وقتی به داخل امامزاده رسیدیم، وارد مزار شهدا که شدیم. پشت سر آمبولانس، دیدم دو تا خواهرش، خواهرهای مصطفی از حال رفته اند، اما من طاقت داشتم.آقای مرده شور گفت تا شما بیرون نروید من او را نمی شویم، داخل یک پلاستیک پیچیده بودنش، گفتم بروید کنار، چادرم را انداختم، گفتم من خودم پسرم را می شویم. طاقتش را هم دارم. مگر زینب طاقت نداشت، من مگر زینب نیستم. من هم زینب هستم. من پسرم را می شویم. بروید کنار، همه رفتند من ایستادم. اما بدنم می لرزید. گفتم هیچ کسی حق ندارد به پسر من دست بزند. دستام را بالا بردم، گفتم: خدایا همانطور که به حضرت زینب(س) قدرت دادی به من هم قدرت بده. وقتی پلاستیک را کنار زدم دیدم مصطفی سر ندارد، دست در بدن ندارد، پاهایش نیست، دیگر چیزی نفهمیدم.)...

"اما یبلغن عندك الكبر احدهما او كلاهما فلا تقل لهما اف و لا تنهرهما و قل لهما قولا كریما" (اسراء، 23.)اگر یكى از آن دو یا هر دو، در كنار تو به سالخوردگى رسیدند به آنها حتى «اوف‏» مگو وبه آنها پرخاش مكن و با آنها سخنى شایسته بگوى.

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 30 فروردین 1393
نیکبود معصوم زاده

                                                             بسم الله الرحمن الرحیم

باز هم شاهد آمدن سال نو وباز شدن شکوفه های تازه ورونق از سرگیری دیدو بازدیدها وزدوده شدن هرگونه گردوغبار ناشی از کینه ها ونامحبتی ها و...هستیم .راستی چه سری در این فصل نهفته است که آدمی را بی اختیار به یاد زلال شدن و زدودن هرگونه بدی ها وپلشتی های خود می اندازد و این احساس زیبا را در او ایجاد می کند که بار دیگر رابطه خود را با اقوام ودوستان  خود ازسر بگیرد وفرصتی دوباره را به خود ودیگران بدهد تا برگ جدیدی را در زندگی اشان ورق بزنند .شاید بهترین پاسخ این سوال این باشد که همچنانکه خداوند منان طبیعت را در این فصل پاک کرده وزندگی دوباره ای به آنها اعطا می کنند ، انسانها را نیز مرهون این لطف خود قرار داده وفرصتی دیگر را برای نو شدن برای آن ها فراهم می سازد وشاید یکی از دلایل اصلی توصیه به صله رحم نیز در این نو شدن نهفته باشد .پس بهتر است یک بار دیگر به اهمیت این عمل نیکو نگاهی هرچند گذرا بیندازیم تا عملکرد آن را درزندگی های خود بهتر درک کنیم .

صله رحم، به معنای محبت، رسیدگی نسبت به خویشان و نزدیکان(سه طبقه ارث) و دید و بازدید با آنهاست؛ در فقه اسلامی، ارحام و خویشان نسبی از حقوق بیشتری نسبت به دیگران برخوردارند و به آن‌ها توجه زیادی شده است، مثلاً در مواردی که انسان حقوق مالی (نذر، صدقه، زکات و...) به عهده دارد، اگر میان بستگان وی افراد نیازمندی وجود داشته باشند، باید آن‌ها را بر دیگران مقدم بدارد. بنابراین صله رحم تنها در دید و بازدید خلاصه نمی‌شود بلکه باید این دید و باز دید همراه با مهر و محبت و صفا و صمیمیت باشد و برخی از علما، کمک مالی به ارحام (در صورت نیاز) را جزء صله ارحام می‌دانند.

*آثار صله رحم و قطع رحم چیست؟

خداوند تبارک و تعالی درباره صله ارحام می‌فرماید: «وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِی تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا»(2) و از خدای بپرهیزید که (همگی به عظمت او معترفید و) ... نیز از (قطع رابطه با) خویشاوندان خود پرهیز کنید، زیرا خداوند مراقب شما است؛ روایات فراوانی هم حتی توصیه به صله رحم می‌کنند حتی با کسانی که با ما قطع رابطه کرده‌اند.

صله رحم از آن دسته واجباتی است که در آن مصالح زیادی نهفته است و به گونه‌ای است که هر کسی خود باید به آن بپردازد و این گونه نیست که با انجام دادن آن توسط یک نفر، از دیگران ساقط شود، به عبارت دیگر از واجبات کفایی به حساب نمی‌آید.

امام علی(ع) می فرماید:‌ ان لاهل الدین علامات یعرفون بها... وصله الرحم،(3) برای اهل دین علاماتی است که با آن‌ها شناخته می‌شوند و صله رحم یکی از آن‌ها است. امام صادق(ع) نیز در روایتی به نقل از پیامبر اکرم(ص) می¬فرماید:‌ افضل اعمال بعد از ایمان صله رحم است و در نکوهش و مذمت قطع رحم همین بس که امام اول شیعیان می‌فرماید:‌ اقبح المعاصی قطیعه الرحم و العقوق،‌ زشت‌ترین معصیت‌ها، قطع رحم و عاق (والدین ) شدن است.(4)

صله رحم و قطع آن آثار متعددی دارد که برخی از آن‌ها عبارت است از:

1. زیادی عمر

امام صادق(ع) می‌فرماید:‌ من چیزی را مؤثرتر از صله رحم برای زیادی عمر نمی‌شناسم. گاه کسی که تنها سه سال به پایان عمرش باقی است صله رحم می‌‌کند و خداوند به برکت آن سی سال به عمر او می‌افزاید و عمر او را تا 33 سال زیاد می‌کند و گاه کسی 33 سال به پایان عمر او باقی مانده است اما قطع صله رحم می‌کند و خداوند 30 سال از عمر او می‌کاهد و سه سال بعد از آن اجل او فرا می رسد. امام حسین(ع) می‌فرماید: هر کس دوست دارد مرگش به تأخیر بیافتد صله رحم کند.

2. زیادی رزق

پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید:‌ هر کس یک عمل را برای من ضمانت کند(انجام دهد) من برای او چهار عمل را ضامن می‌شوم و آن اینکه صله رحم کند پس خداوند او را دوست خواهد داشت،‌ رزق او زیاد می‌شود،‌ عمرش افزایش پیدا می‌کند و داخل بهشتی می‌شود که خداوند وعده داده است.(5)

3. جلوگیری از مرگ بد

حضرت امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: صله رحم دشمن را اندوهگین می‌سازد و از مرگ‌های بد نگه می دارد.

4.  آبادی شهرها

حدیثی که از پیامبر اسلام(ص) نقل شده که: «صلة الرحم تعمر الدیار و تزید فی الأعمار و إن کان اهلُها غیر أخیارٍ»، یعنی پیوند با خویشان، شهرها را آباد می‌کند و بر عمرها می‌افزاید. اگر چه انجام دهندگان آن از نیکان هم نباشند.(6)

5. محروم شدن قاطع رحم از ورود به بهشت

پیامبر اکرم(ص) فرمودند: سه گروه هرگز داخل بهشت نمی‌شوند: شرابخوار،‌ ایمان آورنده به سحر و قاطع رحم.(7) (البته اگر توبه نکرده بمیرند یا دست از قطع رحم بر ندارند).

*آیا دید و بازدیدی که در آن یاد خدا نباشد هم حکم صله ارحام را دارد؟

نفس صله رحم اگر به نیت قرب به خدا باشد ثواب دارد و بهره‌مندی از آثار زیاد دنیایی و آخرتی آن منوط به این نیست که جلسات دید و بازدید مثل یک مجلس و مراسم مذهبی برگذار شود، خود دید و بازدید باعث تحکیم پیوند خویشاوندی می‌شود و بسیاری از مشکلات خود به خود، به واسطه همین صله رحم حل می‌شود البته اگر در مجلس دید و بازدید یاد خدا باشد ثواب خود را دارد.

*پی‌نوشت‌ها:

 1- شرف الدین، سیدحسین، تحلیلی اجتماعی از صله رحم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1378ش، ص27.

2- نسا: 1.

3- تحلیل اجتماعی از صله رحم ـ‌ شرف الدین ـ‌ سید حسین، ناشر دفتر تبلیغات اسلامی ـ‌ چاپ اول 1378.

4- محمدی ری شهری، میزان الحکمه، مکتب الاعلام الاسلامی، ج 4، ص 89.

5- همان، ص 180.

 6- سفینه البحار، ماده رحم.

7- تحلیل اجتماعی از صله رحم ـ‌ شرف الدین سید حسین، - ناشر دفتر تبلیغات اسلامی ـ‌ چاپ اول 1378. ـ‌صفحه 136



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 8 فروردین 1393
نیکبود معصوم زاده

 صعود درآفاق قسمت هشتم

 .... حوالی ظهر بود آفتاب در وسط آسمان با تمامی قدرتش خودنمایی می کرد به طوریکه تمامی موجودات زنده حتی پشه ها نیز از شدت گرما به سایه ها پناه برده بودند  حرارت آفتاب امانم را بریده بود انگار تمامی ابرها را فراری داده بود ودریغ از یک تکه ابری که برای یک لحظه هم که شده جلوی تابش آفتاب را که بیرحمانه بر تمامی بدنم می تابید را بگیرد زمان به کندی حرکت می کرد همه جا سکوت حکمفرما بود انگار عراقی ها هم متوجه شده بودند که این نوجوان بی باک وپرجنب وجوش نوزده ساله آذربایجانی که خستگی وضعف را هرگز برخود برنمی تابید زمین گیر شده است . خشاب هفت تیرم را  که شب عملیات از یکی از فرماندهان عراقی ها، غنیمت گرفته بودم عوض کردم ودر دستانم که از رمق افتاده بودند محکم گرفتم تا در صورت مشاهده عراقی ها به طرفشان خالی کنم ولی نمی دانم چند دقیقه ویا چند ساعت گذشت ومن بیهوش بودم زمانی که به هوش آمدم دست وپایم بسته بود وعراقی ها هم بالا سرم رژه میرفتند. گویا هنوز مردد بودند که من زنده ام وشاید هم از زنده ماندنم ناراحت بودند چون شب قبل شبیهخون جالبی به آنها زده بودیم وآن ها را از سنگرهایشان بیرون ریخته بودیم. خب جنگ است ودر جنگ باید نیروها به هم، هنرنمائی کنند وقدرت وتوان خود را به رخ هم بکشند واین فتوحات شب قبل، ظاهرا برایشان خیلی گران تمام شده بود ازاینرو بنظر می رسید نمی خواهند زنده بمانم شاید قضا وقدر خدا به این اتفاق رضایت داده بود. اما چرا اینگونه ویا شاید لحظات پایانی حیات بود ومن به ذکر خدا مشغول بودم ودائما کلمه شهادتین را زمزمه می کردم باورش برایم کاملا مشکل بود که زنده گرفتار واسیر دست دشمنان بعثی شده باشم اصلا برای یکبار هم که شده به اسارت فکر نکرده بودم شاید به دلیل پرجنب وجوش بودنم ویا آشنائی ام با فنون رزمی وورزش های دیگر ویا مهارت هائی که  در میدان های تمرین رزمی داشتم ونمی گذاشتم که در چنگ حریف گرفتار آیم و انبوه زیادی از شاید های دیگری که ذهنم  را  به خود مشغول کرده بود ..... ادامه دارد           





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 27 اسفند 1392
نیکبود معصوم زاده

شهدا آبروی تاریخند

یاد وخاطره شهدا وراه شهدا چیزی نیست که فراموش شود. مگر می شود انسان هدفش را فراموش کند ؟ مگر می شود انسان کشورش را فراموش کند ؟ مگر می شود  انسان خودش را فراموش کند ؟ مگر می شود انسان دینش را فراموش کند ؟ واصلا مگر  می شود انسان خدایش را فراموش کند . فراموشی مال سفها و فرومایگان است .فراموشی از آن جهال وبی ریشه هاست .فراموشی سوغات داروهای اعتیاد است .فراموشی عقوبت اطاعت نکردن از اوامر الهی است . و به یک معنی، فراموشی از آن کسانی است که به هیچ دین وخدایی معتقد نیستند . پس اگر چنین است ، بگذار آن کسانی که به هیچ چیز اعتقاد ندارند ما را فراموش کنند چون ما با آنها هیچ سودایی نداریم .ما با کسانی سر سودا داریم که در هر لحظه به یاد ما هستند. ما فدایی دین وخدایی هستیم که دائما با ما هستند .ما پیرو رهبران وبزرگانی هستیم که همواره درعباداتشان دعا گوی ما هستند که نکند در راهمان ودر هدفمان لحظه ای غفلت کنیم .پس شایسته است که با افتخار بگوییم که : شهدا عصاره وچکیده ایمان واعتقاد به خدایند ،شهدا لبیک گویان راه انبیا واولیا خدایند ، شهدا مجریان وعاملان فرامین خدایند ، شهدا یاوران وپیروان امامان وبزرگان دینند وشهدا تاجداران نشسته بر سکوهای اعرافند ونشاندهنده راه بر مومنان وایثارگرانند وشهدا آبروی تاریخند وتاریخ با حضور آنها اعتبار وحرمت می یابد .پس اگر قرار است که خدا فراموش نشود که نمی شود ، واگر قرار است دین خدا فراموش نشود که نمی شود ، واگر قرار است پیامبر واولیا خدا فراموش نشوند که نمی شوند ، واگر قرار است که خود آدمی فراموش نشود که نمی شود،واگر قرار است که تاریخ فراموش نشود که نمی شود . پس تو ای عزیزدل همیشه حاضر وناظری، بدان که همیشه در خاطره ها هستی واین خاطره ها توست که تقویت دهنده روحیه ها وقلب ها وتثبیت دهنده حقانیت راه وعبادت های ماست . واگر روزی برسد که این نعمت تذکر و یادآوری آن خاطره ها از ما انسانها گرفته شود به یقیین بدان که شاید قصوری از ما سرزده که خدا این لطف خود را از ما دریغ فرموده وبه عقوبتی دچارمان ساخته است ....   





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 22 اسفند 1392
نیکبود معصوم زاده

صعود درآفاق قسمت هفتم

....فرارکردن از تیررس گلوله های تک تیراندازهای عراقی که از سمت تپه کله قندی( طرف پاسگاه سلمان کشته ) این گذرگاه را با اسلحه های  سیمینوف وگرینوف زیر نظر داشتند واقعا کار مشکلی بود از یکطرف جنگ تن به تن ورودرو با عراقی هائی که به سنگرهای ما نفوذ کرده بودند واز طرف دیگر تک تیراندازها ، منتظر یک فرصت بودم تا خودم را از این وضعیت خارج کنم در یک لحظه که احساس کردم تیراندازی نفرات عراقی قطع شده با سینه خیز خودم را به انتهای گذرگاه رساندم باشروع مجدد درگیری، درناحیه پهلوی راستم  احساس سردی کردم  فرصت چک کردن ووارسی خود را نداشتم وهمچنان به مقاومت ودرگیری با بعثیون ادامه دادم تا اینکه احساس ضعف وتشنگی همراه با درد مرا به خود آورد. در همان حالت نیمه خیز به قسمت پهلوی راستم نگاه کردم آری من تیر خورده بودم لباسهایم در اثر جراحت  پر از خون شده بود کم کم ضعف وسرگیجه مرا از تحرک باز داشت ومجبور شدم در همان سنگر باقی بمانم....ادامه دارد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 19 اسفند 1392
نیکبود معصوم زاده

صعود درآفاق قسمت ششم

... در حین درگیری با آن چند نفر که تعدادشان لحظه به لحظه بیشتر می شد به فکر دوستانم افتادم که در  پشت این تپه ودرآخرین سنگرهای عراقی که تازه فتح کرده بودیم مستقر و با جانفشانی زاید الوصفی از پیشروی آن ها ممانعت می کردند،یک لحظه به ذهنم آمد که خودم را به آن ها برسانم واز نفوذ نیروهای دشمن به پشت سنگرها با خبرشان کنم به همین خاطر خیزی برداشتم ولی رگبار گلوله ها امانم نمی دادند از طرفی اگر من به طرف دوستان می رفتم محل آن ها لو می رفت پس بهتر بود که عراقی ها را به سمت دیگری هدایت کنم  بناچار کمی صبر کردم وتا می توانستم محل قبلی ام را عوض می کردم واز این طریق هم می توانستم در موضع بهتری نسبت به آن ها قرار داشته باشم وهم آن ها را از موقعیت دوستانم دور تر بکنم، در یک فرصت بدست آمده خودم را به گذرگاه بین دوتپه رساندم رد شدن از این گذرگاه کار مشکلی بود قبلا چندین نوبت از این گذرگاه عبور کرده بودم در همین محل بود که برای آخرین بار از برادر باکری ومردانی جدا شده بودم ،خودم را به نیمه های راه رسانده بودم که عراقی ها متوجه حضورم در آنجا شدند ومجددا درگیر شدیم ولی این بار در وسط گذرگاه.... ادامه دارد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 18 اسفند 1392
نیکبود معصوم زاده

صعود در آفاق قسمت پنجم

دوستان همچنان با اقتدار تمام مشغول شکار عراقیانی بودند که درتلاش رساندن خود به بالای تپه بودند، آخرین خبر را به آن ها اعلام وتاکید کردم خیلی مراقب باشند وبه محض تحویل سنگر به نیروهای تازه نفس، خود به سنگر اصلی آمده تا به اتفاق به محل استقرار گروهان برگردیم. همه اعلام رضایت کرده وبا اشاره دست خداحافظی کردیم. موقع گذشتن از گذرگاه، متوجه شدم پوشش تیراندازی عراقی ها در آنجا شدیتر ازقبل شده، بناچار کمی صبر کردم تا جریان تیراندازی کمتر شود. در همان لحظه متوجه شدم چند نفر از سمت نیروهای خودی به سمت گذرگاه میآیند، ازدور به نیروهای خودی شبیه بودند لذا برای اینکه آن ها را از خطر اصابت گلوله های تک تیراندازهای دشمن مطلع سازم به طرف آن ها متمایل شدم ولی با نزدیک شدن به آنها، متوجه شدم آن ها نیروهای خودی نیستند بلافاصله خودم را پشت سنگری مخفی وتبادل آتش بین من وآن ها آغاز شد. در طول این درگیری فکرم دائما مشغول ونگران بود که این افراد چگونه توانسته اند خودشان را به بالای تپه برسانند. دوستانی که چند لحظه پیش با هم بودیم کاملا مراقب اوضاع بودند ونگذاشته بودند کسی از عراقی ها به موقعیت نفوذ کند، پس این نفرات از کدام سمت توانسته بودند نفوذ کنند کمی آن طرف تر هم که نیروهای تازه نفس خودی مستقر شده و آماده اعلان آخرین وضعیت بودند که سنگرهای مقدم را تحویل بگیرند، آیا این ها صبر نکرده وموقعیت را رها کرده بودند ویا از پیشروی عراقی ها غافل شده بودند آیا به آخرین توصیه من عمل نکرده بودند ووو.. سوالات بیشمار دیگری که فکر مرا به خود مشغول کرده بود.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 17 اسفند 1392
نیکبود معصوم زاده

صعود در آفاق قسمت چهارم :

 ....در همان ابتدای کار با هماهنگی دسته هائی از تیپ حضرت رسول موفق شدیم موقعیت در نظر گرفته شده واقع در تپه های مشرف به شهر مندلی عراق را تصرف ونیروها را در آنجا مستقر کنیم ومنتظر نیروهای خودی شدیم تا موقعیت را به آن ها تحویل وخود به موقعیت قبلی برگردیم، تا رسیدن نیروهای پشتیبان مشغول تغییر جهت سنگرهای عراقی که به آن ها مسلط شده بودیم گشتیم .برادر مردانی دستور دادند نیروها برگردند ومن به همراه بیست نفر دیگررا مامور کردند تا آمدن نیروهای پشتیبان در آنجا بمانیم وپس از تحویل موقعیت به دوستان جدید، به مرکز اصلی استقرار گروهان خودمان بازگردیم.آخرین باری که برادر مردانی را ملاقات کردم به همرا برادر مهدی باکری که در آن زمان مسئولیت محور عملیاتی را برعهده داشتند، بود.ایشان توصیه های نهائی را به بنده ابلاغ وقرار شد تا آمدن نیروهای پشتیبان ،منطقه را مراقبت وپس از تحویل موقعیت، مجددا به آن ها ملحق گردیم.عملیات نیمه شب انجام شده بود ونزدیک ظهر نیروهای تازه نفس خودی از تیپ عاشورا به فرماندهی برادر علیرضا یزدانی به محل رسیدند همزمان پاتک نیروهای عراقی شروع شده بود ومن بیست نفر دوستان را که مامور نگهداری موقعیت بودیم را سازماندهی ودر سنگرها مسقر نموده وخود به تحویل واستقرار برادران تازه نفس مشغول وسپس برای آخرین بار جهت سرکشی واطلاع از آخرین وضعیت دوستانم در سنگرهای مقدماتی راهی آنجا شدم، گذرگاهی بود بین نیروهای تازه نفس وسنگرهای مقدم که تک تیراندازهای عراقی از ناحیه تپه ای موسوم به تپه کله قندی نفت شهر که در آن زمان دست آن ها بود آن جا را در تیر رس خود داشتند ،قبلا چندین نوبت از آن گذرگاه عبور کرده بودم در آخرین نوبت احساس کردم جریان تیر اندازی در آن گذرگاه زیاد شده فلذا با احتیاط بیشتر از آنجا عبور وخود را به سنگرهای دوستان رساندم ....ادامه دارد

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 15 اسفند 1392
نیکبود معصوم زاده


( کل صفحات : 3 )    1   2   3